الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
336
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
شد » ؛ ( ففزع إلى ما كان عوّده الأطبّاء من تسكين الحارّ بالقارّ « 1 » ، و تحريك البارد بالحارّ ، فلم يطفىء ببارد إلّا ثوّر « 2 » حرارة ، و لا حرّك بحارّ إلّا هيّج برودة ، و لا اعتدل بممازج « 3 » لتلك الطّبائع إلّا أمدّ منها كلّ ذات داء ) . آرى ! هنگامى كه فرمان قطعى مرگ فرامىرسد اسباب صحت و سلامت به كندى مىگرايد و به اصطلاح : « سر كنگبين صفرا مىفزايد و روغن بادام سبب خشكى مىشود » . گويى داروها از اثر مىافتند و يا نتيجهء معكوس مىدهند و طبق ضرب المثل معروف : « طبيبان ابله مىشوند » و راه بيمار به سوى پايان زندگى هموار مىگردد . آنچه در تعبيرات حساب شدهء مولا در اينجا آمده ، اشاره به تقسيماتى است كه در طبّ قديم رايج بود . در آن زمان اطبّا عقيده داشتند كه چهار نوع مزاج وجود دارد : مزاج گرم ، مزاج سرد ، مزاج تر و خشك . از نگاه ديگر چهار نوع مزاج مركب شناخته شده بود مزاج گرم و تر ( كه به آن دموى مىگفتند ) و مزاج گرم و خشك ( كه آن را صفراوى مىناميدند ) و مزاج سرد و تر ( كه آن را بلغمى نام مىنهادند ) و مزاج سرد و خشك ( كه آن را سوداوى مىگفتند ) . البتّه اين مزاجها هنگامى كه در حدّ اعتدال بود لطمهاى به سلامت نمىزد و صاحبان آنها با تفاوت زيادى كه با هم داشتند همگى داراى زندگى خوبى بودند ؛ ولى اگر يكى از چهار تا ( حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست ) غلبه مىكرد ناچار بودند براى باز گرداندن اعتدال مزاج به عوامل مخالف پناه برند ؛ حرارت را با برودت فرونشانند و برودت را با عوامل حرارت تحريك كنند و رطوبت را با يبوست بياميزند و يبوست را با رطوبت تعديل كنند . تأثير همهء اينها در زمانى است كه كار از كار نگذشته باشد . هنگامى كه كار از
--> ( 1 ) . « قارّ » يعنى سرد از ريشهء « قرّ » بر وزن « حرّ » به معناى برودت است . ( 2 ) . « ثوّر » از ريشهء « ثوران » به معناى هيجان است . ( 3 ) . « ممازج » به معناى معجون و چيزهايى است كه به هم آميخته شده باشد .